حكيم ابوالقاسم فردوسى

1342

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

پادشاهى آزرم دخت [ پادشاهى آزرم دخت چهار ماه بود ] يكى دخت ديگر بد آزرم نام * ز تاج بزرگان رسيده بكام بيامد بتخت كيان بر نشست * گرفت اين جهان جهان را بدست نخستين چنين گفت كاى بخردان * جهان گشته و كار كرده ردان همه كار بر داد و آيين كنيم * كزين پس همه خشت بالين كنيم هرانكس كه باشد مرا دوستدار * چنانم مر او را چو پروردگار كسى كو ز پيمان من بگذرد * بپيچيد ز آيين و راه خرد بخوارى تنش را بر آرم بدار * ز دهقان و تازى و رومى شمار همى بود بر تخت بر چار ماه * به پنجم شكست اندر آمد بگاه از آزرم گيتى بىآزرم گشت * پى اختر رفتنش نرم گشت شد او نيز و آن تخت بىشاه ماند * بكام دل مرد بد خواه ماند همه كار گردنده چرخ اين بود * ز پروردهء خويش پر كين بود پادشاهى فرخ زاد [ پادشاهى فرخ زاد يك ماه بود ] ز جهرم فرخ زاد را خواندند * بران تخت شاهيش بنشاندند چو بر تخت بنشست و كرد آفرين * ز نيكى دهش بر جهان آفرين منم گفت فرزند شاهنشهان * نخواهم جز از ايمنى در جهان ز گيتى هرانكس كه جويد گزند * چو من شاه باشم نگردد بلند هرانكس كه جويد بدل راستى * نيارد به كار اندرون كاستى بدارمش چون جان پاك ارجمند * نجويم ابر بىگزندان گزند چو يك ماه بگذشت بر تخت اوى * به خاك اندر آمد سر و بخت اوى همين بودش از روز و آرام بهر * يكى بنده در مى بر آميخت زهر بخورد و يكى هفته زان پس بزيست * هر انكس كه بشنيد بر وى گريست همى پادشاهى بپايان رسيد * ز هر سو همى دشمن آمد پديد چنين است كردار گردنده دهر * نگه كن كزو چند يا بى تو بهر بخور هرچ دارى بفردا مپاى * كه فردا مگر ديگر آيدش راى ستاند ز تو ديگرى را دهد * جهان خوانيش بىگمان برجهد بخور هرچ دارى فزونى بده * تو رنجيده اى بهر دشمن منه هر آنگه كه روز تو اندر گذشت * نهاده همه باد گردد بدشت